|
کلبه ی .... <<در نظر آنانکه پرواز نمی دانند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچک تر به نظر می رسی »
| ||
|
سلام دوستان
[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 4:20 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
ارزش زمان اگه میخوای ارزش ده سال رو بفهمی،...از زوجی که تازه از هم جدا شده اند بپرس. اگه میخوای ارزش چهار سال رو بفهمی ...از یه فارغ التحصیل بپرس. اگه میخوای ارزش یک سال رو بفهمی ....از یه محصل که در امتحان آخر سال مردود شده بپرس. اگه میخوای ارزش 9 ماه رو بفهمی ....از یه مادر که تازه نوزادش رو به دنیا اورده بپرس. اگه میخوای ارزش یک ماه رو بفهمی ...از یه مادر که نوزاد نارسی رو به دنیا آورده بپرس. اگه میخوای ارزش یک ساعت رو بفهمی ...از عاشقانی که چشم انتظار ملاقات همدیگر هستند بپرس. اگه میخوای ارزش یک دقیقه رو بفهمی ....از کسی که از قطار یا هواپیماش جا مونده بپرس. اگه میخوای ارزش یک ثانیه رو بفهمی ...از کسی که از یک حادثه ناگهانی جان سالم به در برده بپرس. اگه میخوای ارزش یک هزارم ثانیه رو بفهمی .....از کسی که مدال نقره المپیک رو برده بپرس. وقتی ارزش یه دوست رو میفهمی که..... از دستش بدی. زمان برای هیچکس صبر نمیکنه .
و وقتی ارزشمندتر میشه که
بتونی اونو با کسی که برات مهمه سپری کنی .
[ دوشنبه 21 شهریور1390 ] [ 1:19 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
زندگي مثل چاي است... گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خودآد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه،هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان گوناگون، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى(يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند. پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيدکه فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند. چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، “نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. “ نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى صرفاً با تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما درطبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم . خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد.» زندگی جیره مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند زندگی را با عشق نوش جان باید کرد.
[ چهارشنبه 9 شهریور1390 ] [ 11:52 قبل از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
مشکلات جهان و شما از دیدگاهی دیگر پدری در برگشت ازسر کار ، دختر 3 ساله خود را از مهد کودک به خانه آورده بود. پس از در آوردن لباس کار پدر شروع به روزنامه خواندن کرد و دختر بچه شروع به سوال پرسیدن . دختر کوچولو: بابا آسمون چه رنگیه؟ پدر : آبی دختر کوچولو:ولی بابا قرمز هم هست! پدر : نه نیست. دختر کوچولو: چرا هست من خودم عصرها دیدم که آسمون قرمز می شه. پدر : درسته آسمون قرمز هم می تونه باشه. دختر بچه : زرد هم هست مگه نه ؟ پدر : فکر نمی کنم زرد هم باشه. دختر بچه : ولی صبح که دست و صورتم را شستم دیدم که آسمون زرد است. پدر: ببین دخترم اگر می خواهی به سوالاتت جواب دهم باید اول این تکه های روزنامه را بگیری و سر هم کنی تا شکل کره زمین مثل اول درست شود . دختر بچه با تعجب به پدر نگاه کرد و گفت: باشه ولی شما هم قول بدید اگه من اونو درست کردم دیگه روزنامه نخونی خوب! پدر : باشه قربون دختر خوبم برم برو بابا دختر رفت وپدر اندیشید که تا ساعتها دخترش سرگرم خواهد بود. 10 دقیقه بعد دختر بچه بازگشت. دختر بچه : بابا تمام شد حالا بیا بازی پدر : تمام شد؟ ببینم پدر نگاهی کرد دنیا درست شده بود با تعجب پرسید : نکنه مامان کمکت کرد؟ دختر بچه : نه مامان که هنوز نیومده! این تنها یک داستان واقعی و ساده بود اما باور کنید بسیاری از مشکلات و مسایل راهکارهای بسیار ساده ای دارند کافی است نگاهتان را عوض کنید. دنیا را هرطور که دلتان می خواهد می توانید درست کنید به شرطی که ابتدا انسانهایی که پشت آن ایستاده اند را درست کنید و برای دنیای خودت تنها هنگامی به آرزوهایت خواهی رسید که از خود شروع کنی و خود را برای آرزوهایت بسازی.
[ یکشنبه 6 شهریور1390 ] [ 9:23 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
قطاری که به مقصد خدا می رفت لختی در ایستگاه دنیا توقف کردوپیامبر رو به جهانیان کرد و گفت: مقصد ما خداست .کیست که با ما سفر کند ؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد قطار می گذشت و سبک می شد. زیرا سبکی قانون راه خداست. قطاری که به مقصد خدا می رفت به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت اینجا بهشت است.مسافران بهشتی پیاده شوند اما اینجا ایستگاه آخر نیست. مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند.اما اندکی باز هم ماندند قطار دوباره راه افتاد وبهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد وگفت: درود بر شما راز من همین بود. آن که مرا می خواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد. وآن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بودو نه مسافری.
[ پنجشنبه 3 شهریور1390 ] [ 11:59 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
اگر نمی خواهید بیمار شوید... احساساتتان را بیان کنید. اگر نمی خواهید بیمار شوید... تصمیم گیری کنید. اگر نمی خواهید بیمار شوید... به دنبال راه حل باشید. اگر نمی خواهید بیمار شوید... در زندگی اهل تظاهر نباشید. اگر نمی خواهید بیمار شوید... واقیت هارا بپذیرید. اگر نمی خواهید بیمار شوید... اعتماد کنید. اگر نمی خواهید بیمار شوید... غم را از زندگی خود دور کنید. تقدیم به دوستانی که دوستشان دارم. این مطلب را برای دوستا نتان بفرستید تا آنها نیز بیمار نشوند!!!
[ سه شنبه 1 شهریور1390 ] [ 1:48 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
اگر همواره مثل گذشته بیندیشید همان چیزی را بدست می آورید که تا کنون کسب کردهاید. دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین آدمهای خوشبین هواپیما می سازند وآدمهای بدبین چتر نجات . سعی کنید آنچه را که دوست دارید بدست بیاوریدوگرنه باید چیزی را که بدست می آورید دوست داشته باشید . داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بد تر از نداشتن علم است. فرشته از سنگ می پرسه چرا از خدا نمی خواهی که تورا انسان کنه !؟ سنگ می گه : هنوز اونقدر سخت نشده ام. هیچ گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزشی را به گدا نمی دهند . کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشهتا مجبور نشی برای این که در قلبش جا بگیری خودت را کوچک کنی . هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی است که دارد. هرگاه دیدی گناهی اونقدر بزرگه که نمی تونی ببخشییش بدون که اون از کوچکی قلبته نه از بزرگی گناه . ما همیشه صدا های بلند را می شنویم پررنگهارا می بینیم سخت ها را می خواهیم غافل از این که خوبان آسان می آیند بی رنگ می مانند وبی صدا می روند . [ دوشنبه 31 مرداد1390 ] [ 2:31 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
اگربا دیگران مهربان باشید آدمها شمارا به خود شیرینی متهم می
کنند. اما شما همچنان مهربان بمانید اگر با دیگران رو راست باشید دیگران شمارا فریب خواهند
داد ! با این وجود چون آب زلال وصادق بمانید اگر شما برای زندگی بهتر تلاش کنید دیگران برچسب حرص و
طمع به شما خواهند زد اما شما سخت کوشانه به جلو روید اگر امید به دیگران ارزانی دارید شما را خوش خیال می
پندارند چون فانوس به شب های تار بی امیدی بتابید اگر به شادی وارامی برسید دیگران حسا د ت می کنند. با این وجود شادمانی کنید وشادی هایتان را تقسیم کنید . خوبی های امروزتان را فردا فراموش می کنند ! اما شما همچنان خوب بمانید وخوبی کنید ! وقتی شما چشمان خود را به اشتباه وضعف دیگران می
بندید دیگران ممکن است شما را ساده لوح
بپندارند اما همچنان از کنار اشتباه دیگران بگذرید ! اگر شمارا اموال خود را ببخشید مردمان خواهند گفت که
شما شم اقتصادی ندارید ! اما همچنان چون باران ببارید ! سنجش های دیگران و قضاوت های انان مهم نیست ! تنها داوری و قضاوت خدا مهم است .خداوندی که همه چیز را می بیند ومی شنود وهمه به سوی اوباز خواهیم گشت .
[ پنجشنبه 27 مرداد1390 ] [ 2:30 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهربا ني ... براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش ... و براي خويشتن خويش ، آگاهي وبي نیاري به آدمها مي طلبم... شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند... عشق بورز به آنها که دلت را شکستند... دعا کن برای آنها که نفرینت کردند پروردگارا، تو را شکر می کنم... برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی... . برای تمام روزهای آفتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی... برای غروبهای آرام و شبهای تاریک و طولانی... تورا شکر می گویم برای سلامتی و بیماری ، برای غمها و شادیهائی که امسال به من عطا کردی... تو را شکر می گویم برای تمام چیزهائی که مدتی به من قرض دادی و سپس بازپس گرفتی... خدایا، شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار، دستان یاری رسان، برای همه آن عشق و محبت و چیزهائی شگفت انگیزی که دریافت کردم... [ پنجشنبه 27 مرداد1390 ] [ 2:30 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
اندیشه ها 2 ... اگر می توانستم به جوابپنی باز گردم باز هم تمام همان اشتباهات را می کردم اما قدری زود تر ." ( تالولا بنکهد ) هیچ چیز نمی توان به کسی یاد داد اما می توان به او کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بیابد." ( گالیلئو گالیله ) فلسفه ی حیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزم ." ( مرلاو – پونتی ) عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است بدون عشق هرگز با همسرائی با شکوه بشریت همنوا نخواهد شد.( روک شنایدر) وقتی کم تر سزا وارم به من مهر بورز آخر آن زمان نیازمندترم ." (ضرب المثل چینی )
[ پنجشنبه 27 مرداد1390 ] [ 2:29 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
وبرایت آرزو می کنم ... وامید وارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل بالغ نشوی ... واگر بالغی به جوان نمایی اصرار نورزی واگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی ... چرا که هر سنی نا خوشی وخوشی خودش را دارد ولازم است بگذاریم در ما جریان یابد. امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آوازش گوش فرا دهی. هنگامی که آوای سحر گاهی اش را سر مدهد... چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت ... به رایگان. امید وارم که دانه ای بر خاک بیفشانی هر چند خرد بوده باشد ... وبا روییدنش همراه شوی ... تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جریان دارد. به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ... زیرا در عمل به آن نیاز داری. وحداقل سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی :" این مال من است" فقط برای این که روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است! ونیز آرزومندم که با تمام وجود متوجه باشی که مافوق همه این ها... در اطرافت افرادی نیزهستند که افسرده وغم گین اند یادر حقشان بی انصافی شده... اگر همه ی این ها فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ... ویکتور هوگو [ پنجشنبه 27 مرداد1390 ] [ 2:28 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
آخرین پستم مربوط به آبان سال گذشته اس!!! سال گذشته !!! یک سال دیگر گذشت ... مثل برق و باد گذشت .... درست یک چشم به هم زدن ! سرعت گذشتن زندگی این روزا بیشتر از گذشته شده ... گذشتن.... این روزا گذشتن .... ولی نمیدونم چطوری...... امروز یه بار دیگه کنکور دادم ... مثلا برای رسیدن به آرزوهام .... اما..... آرزو.... صبح که سر جلسه نشستم ... داشتم دعا میخوندم ... فقط به این فکر میکردم که انگاری اصلا نگذشت .... راستی من با پارسالم چه فرقی دارم الان؟ جواب این سوال همون حرفایی بود که دیروز همه شو مشاورم برام یادآوری کرد... راستی گفت میام حوزه تون ، قبل آزمون ببینمتون .... خیلی دوست داشتم چهره های آشنا ببینم اونجا... اما خیلی شلوغ بود ...، اصلا آقای پرتوی رو ندیدم ... خودشو ندیدم ، اما دیروز که دیدمش یه مداد بهم داد که روش نوشته بود خدا باماست ... گفت ما یک سال تلاش کردیم ... این لحظه های آخر کاری از دست ما بر نمیاد.... ، جز اینکه همه چی رو بسپاریم دست خدا.... ادامش رو بخونین نصف نیمه نذارید. ادامه مطلب [ یکشنبه 23 مرداد1390 ] [ 10:7 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
روزی مردی عقری را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت
عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد عقرب را از آب
بیرون بیاورد اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری اورا دیدوپرسید :برای چه عقربی که را که نیش می زند نجات می دهی
؟
مرد پاسخ داد : این طبیعت عقرب هست که نیش بزند ولی طبیعت من این است
که محبت کنم.
چرا باید مانع محبت کردن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می
زند!!
برگ و میوه ی یک درخت نوع درخت را نشان می دهد مثل حرف ها و کارهای
آدم ها که فکرو درون آنها را نشان میدهد.
فرقش این است که نمی توان با تغییر میوه نوع درخت را عوض کرد اما
تغییر کار ها وحرف ها آرام آرام درون آدم را تغییر می دهد.
از کوزه همان برون تراود که در
اوست...
[ چهارشنبه 5 مرداد1390 ] [ 5:37 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
تا سوأل هست. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی. آماده اید؟ سوأل اول : فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ . . . . . . . . . . . . پاسخ: اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود. سعی کن تو سوأل دوم بهتر جواب بدهید برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی. سوأل دوم: اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟ ادامش رو بخونی ها... ادامه مطلب [ سه شنبه 4 مرداد1390 ] [ 8:6 بعد از ظهر ] [ مهراد احمدی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||